برای او

نظر

سلام آره میدونم خیلی وقته که متن خاصی نزاشتم ولی خب یهو آدم باید بیاد یه حرفی بزنه
خب دیدید بعضی افراد تو زندگیتون هستن که وقتی کنارتون حس خوبی دارید نه لزوما پارتنر یا خانواده میدونید چی میگم؟ کسی که که میتونید هر حرفی رو بهش بزنید بدون اینکه قضاوت بشید و مطمئن باشید که هیچوقت بهتون پشت نمیکنه. این آدم هارو جوری دوست داریم که حتی فکر ناراحتیشون مارو از پا در میاره چه برسه به اینکه نباشن! قدر این آدم هارو تو زندگیتون بدونید شاید از این آدم ها فقط یکی دو تا بیاد تو زندگیتون و همین هان که مسیر زندگی شما رو عوض میکنن سعی کنن هیج جوره از دستشون ندید و واقعا براشون بجنگید همین فقط خواستم همینو بگم راستی فقط این نباشه که سعی کنین از دستشون ندید حفظشون کنید میدونید که چی میگم؟
دوست دار شما 

علیرضا.ن



تو

نظر

نشد با شاخه هام بغل کنم تو رو
نشد نشد نشد برو برو برو
اراده داشتم بدونِ کاشتن
که عادتت بدم به ریشه داشتن
که عادتت بدم یه گوشه بند شی
به مبتلا شدن علاقه مند شی
نشد که از دلم جدا کنم تو رو
نشد نشد گلم برو برو برو
نشد که بی دهن صدا کنم تو رو
تمامِ حرفِ من برو برو برو
قدیما هر گلی شناسنامه داشت
تموم می شد و بازم ادامه داشت
تو شیشه ی گلاب تو شعر شاعرا
تو گل فروشیا تو جیب عابرا
همون کسا که از تو باغچه چیدنت
تویِ خیالشون ادامه میدنت
نشد که از دلم جدا کنم تو رو
نشد نشد گلم برو برو برو
نشد که بی دهن صدا کنم تو رو
تمامِ حرفِ من برو برو برو
تو داری از خودت فرار می کنی
داری با ریشه هات چی کار می کنی
برو برو ولی به رسم یادگار
شناسنامتو تو خونه جا بذار
برو برو ولی به رسم یادگار
شناسنامتو تو خونه جا بذار
برو به رسم یادگار شناسنامتو تو خونه جا بذار


حال چه باید کرد؟

نظر


حال جه باید کرد؟

هی سلام خوبید و این حرفا. بریم سر اصل مطلب.

چند وقتیه که افتادم رو دور دیدن فیلم های ملودرام بخصوص فیلم هایی که علی مصفا  لیلا حاتمی بازی میکنند تو اکثر این فیلم ها به شخصه با شخصیت های اصلی داستان ارتباط قلبی برقرار میکنم جوری که انگار اون شخصیت ها منم حالا مشکل کجاست؟!

امروز به صورت اتفاقی راجب به این مسئله با یکی از دوستانم صحبت کردم، (این دوست من تا حد زیادی اجتماعی، خوشگل و صدالبته پولداره – البته نه خیلی پولدار – پس قابل درکه که با آدم های زیادی رفت و آمد داره – میدونم داره دارم میگم که بدونید- به هرحال پرانتز طولانی شد بریم ادامه) این دوست من راجب به این گونه عشق ها (عشق پاک) اینطوری گفت که

علیرضا ببین اینا همش فیلمه هیچ ادمی تو دنیا اینطوری زندگی نمکته، هیچ آدمی تو دنیا اینطوری عاشق نمیشه، اگه بشه اینجا نمیشه اینجور عشق ها برا اونور آبه اینجا فقط همه میرن دنبال رابطه چون نمیخوان تنها باشن نه اینکه دنبال عشق باشن.

حقیقتا این حرف ها منو به فکر فرو برد تا حدودی درست میگه ولی خب پس حساب آدم هایی که هنوز واقعا به عشق اعتقاد دارن چی میشه یعنی باید تا انتها تنها بمونن؟ کمی بی انصافی نیست؟ کسایی که بیشتر از همه به عشق معتقدند از بقیه تنهاترن! یه پارادوکس عجیبیه میدونم. بین تموم آدمم هایی که میشناسم میتونم بگم که تنها ترین آدم ها معمولا احساسی ترین ادم ها هم هستند نمیدونم انگار ماها دوست نداریم با کسی باشیم که واقعا عاشقمون باشه یا شاید هم قبلا عشقمون رو برای یک نفر مصرف کردیم و وقتی دیدیم که ازش نتیجه ای نگرفتیم دیگه به سراغش نرفتیم منظورم عاشق شدن بود. از شما میپرسم آخرین رابطه خارج از ازدواجی دیدید که دوطرف واقعا عاشق هم بودن؟؟ (اون چند ماه اول رو فاکتور بگیرید اونها حساب نمیشن) میبینید... . به تعداد انگشتان یک دست هم نمیرسه. الان منطق شده منطق فرخ افروخته تو سریال مسافران که میگفت بخور تا خورده نشی. بشکن قلب ها رو، تا قلبت نشکنه ولی تا کجا؟ جماعت پس کی عاشق شیم؟ پس کی دست محبوبمون رو بگیریم باهم تو خیابون راه بریم یه اهنگی گوش کنیم شااید هم اندک نوشیدنی بنوشیم؟ پس کی میخواییم عاشق شیم؟ اره میدونم همیشه بهونه هست الان باید کار کرد! الان باید پول درآورد، الان باید تمرکز کرد که چی بشه؟ وقتی کسی نباشه که شادی بدست آوردن این هارو باهاش تقسیم کتید میخوایید چیکار کنید!

جامعه ما عاشق شدن رو یادش رفته یادش رفته که در بزگترین تراژدی های جهان عشق به کمک اومده، عشق یک تعالی دهنده اس نه یک مختل کننده، تو جامعه امروز ما لاشی ها (از بابت نحوه بیانم عذرخواهی میکنم) جای عاشق ها رو گرفتن و عاشق ها هم که اون گوشه دارن ماستشون رو میخورن (تنها). وقتشه به خودمون بیاییم وقتشه عاشق شیم، نمیگم بریم و هرکی تو خیابون دیدیم عاشقش شیم نه! خودتون میدونید چی میگم عشق بزرگتر از این حرف های منه بزرگتر از بزرگترین داستان های دنیا.

یکی از بزگترین ترس های زندگیم اینه که عاشق نشم واقعا میگم واقعا دوست دارم عشق رو تجربه کنم همش رو دعوا هاش، بیرون رفتن هاش، خندیدن هاش، دلتنگ شدن هاش، اهمیت دادن هاش و ... . میدونید دوست داشتن با عاشق شدن فرق داره به نظرم این رایطه هایی که امروز داریم میبینیم در بهترین حالت دوست داشتنه نه عشق، عشق بالاتر از این حرفاست. حال چه باید کرد؟ اونش دیگه با شماست.

 خیلی ممنون از اینکه خوندید امیدوارم هرجا که هستید عاشق باشید.

دوست دار شما علیرضا.ن


 



در باب سال جدید میلادی

نظر

سلام خوبید؟ چطورید؟ امیدوارم حالتون خوب و عالی باشه و خوبِ خوبِ خوب باشید. من دوباره اومدم بعد از مدت ها، آره آره میدونم که الان میگی الان میگه که میخوام از این به بعد بیشتر مطلب بزارم و بعد دوباره برم و برنگردم و آره درست فکر میکنید فک نکنم به این زودی ها برگردم.

به هر حال

آقا حالا چرا در باب سال جدید میلادی؟

اول اینکه سال جدید میلادی مبارک 2022 هوراااااا.

دوما و اصل مسئله:

من همیشه از این تایم سال خوشم اومده چرا؟ نه اینکه زمستونه که البته اونم تاثیر داره ولی شروع سال جدید میلادی مثل یه شروع تازه اس یه تلنگر که میگه الووو آقا فقط 3 ماه مونده به پایان سال. کارهات رو انجام دادی؟ به هدف هات رسیدی؟ کجای کاری؟ و شروع میکنم به برنامه ریزی برای زمان باقی مونده به پایان سال؛ این 3 ماه وقت اضافه سال حساب میشه برام و معمولا هم هدف هام در این تایم یا به سرانجام میرسن یا همیشه در برزخ زمستان گم میشن. سوالی که پیش میاد اینه آیا تاکنون موفقیت آمیز بوده برام؟ بله خیلی کمکم کرده ولی یه چیزی که هست اینه که فشار روانی بیش از حدی رو روم وارد میکنه که بعضی وقت ها غیر قابل تحمله و میدونم که برای آدم  های درونگرا این جهنم هروزشونه که به همه چی بیش از حد فکر میکنن و خیلی آسیب زاست این امر ولی چه میشه کرد، منکه بهش عادت کردم و اگه این کار رو نکنم احساس بی برنامگی بهم دست میده. پس یه سوال دیگه پیش میاد. آسیب بیش از حد فکر کردن رو به جون بخریم یا مرض بی برنامگی رو؟ برای من که صد در صد بیش از حد فکر کردن، حتی فکر اینکه بی برنامه باشم هم دیوونه ام میکنه.

پیشنهاد من به شما برای این وقت سال فقط و فقط یه چیزه:

برنامه ریزی تا عید.

 

امیدوارم شده حتی یکم استفاده کرده و لذت برده باشین:)

 

دوستدار شما

علی.ن...



21 سالگی

نظر

سلام.

خب خب خب بازم 13 آبان شد و من یکسال دیگه به مرگ خودم نزدیک شدم. خوشحالم؟ صد در صد نه. ناراحتم؟ نمیدونم. فعلا که در پوچی و ناراحتی به سر میبرم نمیدونم چرا. به هر حال 21 سال گذشت نمیدونم چرا وقتی به 21 فکر میکنم یاد آلبوم 21 از Adele می افتم که اتفاقا همین چند روز پیش هم به آهنگ از آلبوم جدیدش پخش کرد مهم نیست ولش کنید. خب 21 سن مهمیه سن اینکه میخوای با زندگی چیکار کنی حداقل برای من اینطوریه یعنی تمام آینده من روی این سال آینده قراره بسته شه میدونید چرا؟ نه قطعا نمیدونید ولی به هر حال آره سال مهمی رو در پیش دارم و این خوبه چرا که بالاخره انتخاب راه زندگیم دست خودمه (یه چیزی انتخاب درسته یا انتخواب؟ نمیدونم به هر حال) و این عالیه بالاخره حس میکنم که کنترل دارم روی زندگیم و این بهم امید و انگیزه میده و بهم این اجازه رو میده که به این فکر کنم چه کارهایی رو میتونم انججام بدم چه راه هایی که میتونم برم و چه جایی ها رو میتونم باشم فقط اگه به اندازه کافی تلاش کنم میدونید منظورم رو دیگه نه فقط یه تلاش عادی و معمولی یه تلاش دهن سرویس کن که قراره پوست از سرم بکنه (تو پرانتز آهنگ Nessun Dorma از پاواراتی رو حتمی گوش بدید) و من بشدت منتظر اونم و میخوام باهاش بجنگم و آماده ام بیشتر از هر زمانی بیشتر از هر کسی و بلوف نمیزنم وقتی میگم من آماده ام. از وقتی هدف پیدا کردم امید هم پیدا کردم. این درسته که میگن وقتی هدف باشه امید هم هست؟ برا من که درسته. امیدوارم برای شما هم درست باشه چونکه پسر این حسی که الان تو من هس خیل فوق العاده اس انگار زره پوشیدم و آماده ام به جنگ شیاطین و اهریمنان برم و قراره همشون رو از بین ببر و اینو بدونید که I will چونکه هیچوقت تا به حال به زندگی انقدر امید نداشتم. امیدوارم این حس همیشه در کنارم باشه

دوستدار شما

علیرضا.ن